ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

تپش زندگی ما

نمیدانم کی و کجا چه کار نیکی انجام دادم که آرتین پاداش کارم شد. فقط امیدوارم بتوینم از این هدیه خدا مثله فرشته ها مراقبت کنیم چرا که آرتین تپش زندگی و حیات ماست. به نظر من هیچ لذتی بالاتر از قد کشیدن و به ثمر رسیدن گل عشق روبروی چشمان ادمی نیست. ...
28 بهمن 1391

دلت تا به ابد وصل خدایی باشد

برایت چه بخواهم زخدا؟؟؟؟؟                                   بهتر از اینکه خودش پنجره باز اتاقت باشد                                              عشق محتاج نگاهت باشد               &nb...
27 بهمن 1391

بهترین تولد عمرم

  سلام عشق من   امروز تولد مامی بود(البته قانونا سه شنبه 30 بهمن تولد مامیه... ولی بابا امروز واسه مامان جشن گرفت) و بهترین تولد عمرم رو گرفتم. خیلی مهمون داشتیم ولی چون امسال شما در کنار من بودی انگار تموم دنیا   توی مهمونی من شرکت داشتن. من و شما و بابایی و دوستای بابا و خاله ها با بچه هاشون همگی بودن. جای بقیه خالی .. خیلی خوش گذشت. بزن و برقص و .....     سلام عشق من   امروز تولد مامی بود (البته قانونا سه شنبه 30 بهمن تولد مامیه... ولی بابا امروز واسه مامان جشن گرفت) و بهترین تولد عمرم رو گرفتم. خیلی مهمون داشتیم ولی چون امسال شما در کنار من بودی ...
26 بهمن 1391

بهشت در دستان مادران است و بسسسسسسسسس

بهشت در دستان مادران است .   این جمله رو بارها و بارها یه مدل دیگه ای شنیدم. من امروز یه جوری دیگه تجربه اش کردم و برای خودم کلا جمله رو تغییر دادم. امروز توی ماشین بودیم داشتیم از بیرون میومدیم. آرتین بغل من داشت شیر میخورد و هی به من یه مدلایی نگاه میکرد و منم هی قربون صدقه اش میرفتم. تا اینکه شیرش تموم شد و من بغلش کردم یهو دیدم ....     بهشت در دستان مادران است . این جمله رو بارها و بارها یه مدل دیگه ای شنیدم. من امروز یه جوری دیگه تجربه اش کردم و برای خودم کلا جمله رو تغییر دادم. امروز توی ماشین بودیم داشتیم از بیرون میومدیم. آرتین بغل من داشت شیر میخورد و هی به من ...
26 بهمن 1391

مامان شاعر میشود...

مادر که باشی  میشی سهراب سپهری/ یوشیج / شاملو ........... وقتی مادر میشی و یه گربه چاق و خپل میبینی به احترام اینکه شاید حامله!! باشه حالا چه از ازدواج دائم و چه از یه صیغه دو ساعته ..به احترامش... نه بابا کلاهتو که بر نمیداری..بلکه با محبت نگاش میکنی و توی دلت حتی میلی به پخخخخخخخخ کردن و جیغ کشیدن براش پیدا نمیشه.. این یعنی سندروم گربه ترسونی که داشتی به برکت وجود این بچه الحمدلله داره رو به بهبودی میره!!!! خدا همه مریض ها رو شفا بده. وقتی مادر میشی دیگه یادت میره که چقدر از گذاشتن بچه روی میز رستوران بدت می اومد..حالا برای اینکه بتونی با بچه خوابیده دو لقمه غذا بخوری مجبوری پسرت رو روی میز بخوابونی و به نگاه های چپ چپ مس...
25 بهمن 1391

خوردن اولین غذای کمکی...

سلام شاهزاده من ... امروز صبح من و بابا تصمیم گرفتیم که غذای کمکیتو شروع کنیم ... کلی هیجان داشتیم... بابا تمام مدت ازت فیلم میگرفت و تو هم پسر فوق العاده ای بودی و یکم خوردی... خوب باید یکم صبر کنیم تا یاد بگیری که بتونی غذاتو قورت بدی... خیلی خوشحالیم و واسه اون روزی که خودت بشینی و غذای خودتو بخوری و به قول بابا همه جارو کثیف کنی لحظه شماری میکنیم.... عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتیم و روز به روز بر احساسمون افزوده میشههههههههههههههه بوووس مامان و بابا اینم عکسهای امروز.... یکشنبه 1391/11/15     سلام شاهزاده من ... امروز صبح من و بابا تصمیم گرفتیم که غذای کمکیتو شروع کنیم ...
15 بهمن 1391

صندلی مامان و آرتین..

عزیزکم سلام... حسابی داری بزرگ میشی و من و بابا هر روز عاشق تر از دیروز میشیممممممممممم پسرکم امروز تو روی صندلی ای نشستی که مامان وقتی کوچولو بود روش مینشست.... یه احساس فوق العاده داشتم ... خیلی ذوقتو کردم و تو هم خیلی از صندلیت خوشت اومده بود و کلی روش ورجه ووورجه کردیییییییییییییی... مامان دوست دارم صندلیتو خراب نکنی تا خواهرت و بعدها بچه هات روش بشینن... خیلی دوستت دارممممممممممممممم عزیزکم سلام... حسابی داری بزرگ میشی و من و بابا هر روز عاشق تر از دیروز میشیممممممممممم پسرکم امروز تو روی صندلی ای نشستی که مامان وقتی کوچولو بود روش مینشست.... یه احساس فوق العاده داشتم ... خیلی ذوقتو کردم و تو هم خیلی از صندلیت خ...
14 بهمن 1391